
در حالی دارم این متن رو مینویسم که داره نیمه شب میشه خیلی احساس خوبی دارم پر از خوشبختی و آرامش. همه چی داره خوب پیش میره سال بعد ان شاءالله میام دیدنت عزیز دلم، میام که در کنار هم باشیم و از تنهایی در بیاییم . از عشقت خوابم نمیبره همش توی رویای با تو بودنم تو خونمون و تو اغوش هم زندگی با عشق خیلی لذت بخش هست . دوستت دارم اقایی من بووووووس از لبات عشق من
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمیان
دیروز با ناصر بحثم شد، بنظر ناصر محور خیلی ساده و پیش پا افتاده ای بود اما متوجه نبود واسه شخص من سخته و حاضر نیستم باهش کنار بیام اما حاضرم کنارش بذارم و دورشو خط قرمز بکشم. ولی تا بهش فکر میکنم رفتار (که به نطر خودش مفصلا منطقی هست )یادم میاد و نمیتونم جلو خودمو بگیرم یا باید تیکه بندازم یا سکوت مطلق...... من دوست دارم تو جمع کاری ناصر در حد یک هموار باشم کنارش تشویقش کنم بهش روحیه بدم و تعریفشو کنم همون طور که تک تک کلمات و رفتارم روی ناصر و احساساتش
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمیان